تبليغاتX
زمزمه های جعلی














 

اینو بدون که عشق هیچ وقت تو یه لحظه نمیاد..

گوشه ای آروم نشستم: زیر آسمونی سرد و تاریک اما پراز ستاره های روشن که انگار دلیل امید رو سوسو می زنن..مثه شهاب سنگی ظاهر شدی و به آسمون من هجوم بردی..مثه اینکه آسمونو آتیش زده باشن، مثه اینکه روشن ترین روزها رو ساخته باشن..

سقوط کردی..انگار همه چی به سیاهی و سردی برگشت..انگار هیچی عوض نشده بود..هیچی به جز چشمای من!دیگه حتی ستاره ها رو نمی دیدن..دیگه هیچ دلیلی پیدا نمی کردن..انگار معجزه ای نشون دادی و انکارش کردی..

اینو بدون که عشق همیشه تو یه لحظه میره..

 

+نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت0:57توسط | |

نخواستن دوست داشته باشیم!نذاشتن دوست داشتن رو باور کنیم!

هیچ کدوممون فکرشم نمی کردیم یه روز عاشق بشیم!هنوز هم نمی خوایم قبول کنیم!نمی دونستیم یه روز می رسه که دغدغمون میشه دیدن و بودن اون یکی!حتی تو خواب هم نمی دیدیم مثه پرنده ای که پر می کشه واسه رسیدن به آخر، همه ی وجودمون دستی بشه و همه ی دستامون خواهشی..خواهش داشتن همدیگه..

خواستن عشق رو تقلید کنیم!خواستن رج زدن عشق رو تمرین کنیم!

ما هیچ سهمی از کشف هم نداریم!دوست داشتن رو هم به غنیمت گرفتیم!دوست داشتنی که شاید هیچ وقت اینجوری تجربه نکرده بودیم..هیچ حقیم بجز این احساس نداریم!

به خواستشون رسیدن..

 

+نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت21:49توسط | |

میشه کلی وقت بذاری ،کلی ساعت و دقیقه حروم کنی و یه حادثه رو پیش خودت تصور کنی..اتفاقایی که افتاده رو کنار هم بذاری و کارایی که می تونی انجام بدی رو مرور کنی..

میشه کلی نگران افتادن اتفاقایی باشی که هیچ وقت برات پیش نمیان و خودت رو براشون قربانی جلوه بدی..میشه همش تو ترس این باشی که اون هیچ وقت به تو فکر نکرده،مثه عکسی که کلی نگاش می کنه واسه اینکه بعدش دیگه یه لحظه هم تو فکرش نره..

میشه ببینی،بشنوی،بخونی،بفهمی،بگذری باز برگردی ببینی، بشنوی، بخونی،نفهمی و فقط دوست داشته باشی..

میشه به هیچی فکر نکنی؟

+نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت10:40توسط | |